انسان همه چیز دان! ۱۳۸۸/۱/۳٠ ٦:۳۳ ‎ب.ظ

سلام
سلام به تو
اصلا فرقی نمی کنه که تو کی هستی
فقط سلام به تو
من زیاد چرت و پرت می گم
البته برا خنده می گم
جلو همه هم نمی گم
فقط جلو دوستای صمیمیم
البته فکرای چرت و پرت هم زیاد انجام می دم
در مورد همه و همه چیز
یعنی یه جورایی همه قید و بند ها رو از پای فکرم باز می کنم
و بهش اجازه می دم در مورد هر چیزی دوست داره فکر کنه
حتی اگه این فکر فوق العاده مسخره باشه
دیروز با دوستم می رفتیم کلاس
توی مسیر برا اینکه بخندیم من این بحث رو شروع کردم که آیا حالا که زلیخا جوون شده آیا یه دختره یا هنوز یه زن مونده
خلاصه این بحث مسخره رو ادامه دادم
و اینقدر این بر و اونبر و کج و قوص پیدا کرد
و وسط خیابون ملاصدرای اینقدر خندیدیم که نهایتا به یه جای عجیب رسیدم
یه تفکری که مطمئنم حتما یه روز به وقوع می پیونده
بحثی که در تفکرات ژول ورن خفن هست
به اینجا رسیدم که چه میشد اگه میشد به هر انسانی یه هارد n گیگابایتی وصل کنیم
و همون بدو تولد،
تمام اطلاعات موجود روی کره ی زمین رو تو اون هارد کپی کنیم
مسلما دیگه این همه وقتی که تمام انسان های دنیا برا یادگیری صرف می کنند هدر نمی ره
علمی که الان تو دنیا هست ، شاید 99 درصدش استفاده از اطلاعات قبلی هست
و تنها یک درصد و شاید کمتر از تلاش بشر صرف ایجاد اطلاعات جدید میشه
اما با اون چیزی که من گفتم دیگه کسی وقتی صرف یادگیری چیزهای قبلی نمی کنه
و همه از بدو تولد هر جچیزی که فکرش کنید رو بلدن
و علم بشر با سرعت نور پیشرفت کنه
البته این تخیل به همین سادگی هم نیست
و با اجرای این طرح یه سری مشکلات اعم از نابودی کامل خلاقیت هم انسان رو تهدید می کنه
اما مشکلات قابل حله و این فکر هم قابل بحث...


کفتر ۱۳۸۸/۱/٢٢ ٤:٤٥ ‎ب.ظ

اصلا چرا فکر می کنیم باید بگیم کبوتر و تصورمون اینه که کفتر اسم قشنگی نیست و بی کلاسه؟

اصلا من نه اون قشنگی رو می خوام که بقیه واسم تعریفش کرده باشن و نه می خوام با کلاس باشم با معیار هایی که بقیه تعریفش کردند.

من دوست دارم بگم کفتر و اصلا هم قبول نمی کنم که کبوتر قشنگ تر از کفتره!

 

یادته...

اون کفتره یادته...

اون کفتر کاکل زری یادته...

چشماش قرمز بود...یادته...

 قرمزیش از خونی بود که به جگرش شده بود...یادت میاد؟!...

 همون کفتر پا پر...

یادته کفتری که دلش مثل گنجشک بود...

یادته چقدر دل بسته بود...

یادته؟!!...

یادته همه بالاشو شکسته بودند...

یادته برای یه لحظه مهربونی گدایی میکرد...

یادته از زندگی خسته شده بود و کارش به جنون رسیده بود...

ولی تو اصلا ندیدی و بی تفاوت  رفتی . . .

یادت میاد؟؟؟؟

 

...

 

حتی یه ثانیه نگاه مهربونانه ازش دریغ کرده بودند ... یادته...

حتی یه کلمه ی عاشقانه ازش دریغ کرده بودند ...  یادته...

تو هم تنهاش گذاشتی ...  یادته؟!!! ...

 

یادته... با یه بهانه تنهاش گذاشتی...

 یادته...؟!!...

بذار همه بدونن به این بهونه که خیلی دوستت داشت تنهاش گذاشتی...

یادته...؟!!!

داشت دست و پا میزد و مرگ رو جلو چشماش میدید... یادته...؟!!!....

کفتری که به گریه اش می خندیدی یادته؟...

تو حتی کفترای دیگه یی که اومده بودند  بهش کمک کنند رو پروندی...

یادته...؟!!...

 

 

اما... اما...

اما یکی از اون کفترایی که تو پروندی خیلی مهربون بود...

خیلی مهربون...

دلش نیومد بره و اون زخمی رو به حال خودش رها کنه...

وقتی فهمید که تو رفتی...

برگشت...

آره برگشت...

برگشت و با مهربونی و محبت

و با نهایت دلسوزی

 کفتر زخمی رو تیمار کرد

اونقدر بالا سرش نشست و ازش مراقبت کرد که همه زخماش خوب شدند

اونقدر مهربانانه تیمار کرد که حال و روز کفتر زخمی از روز اولش هم بهتر شد

حالا... حالا...

حالا اون کفتر زخمی به منجیش مدیونه

به اونی که یه روزی فرشته نجاتش شد...

 

همون روزی که تو ترکش کرده بودی

همون روزی که تو  خردش کرده بودی

همون روزی که تو هر چیزی بهش گفتی...

همون روزی که اون کفتر مهربون فهمید من... اما تو نفهمیدی که...

همون روزی که تو کفتر مهربون رو شکوندی اما نفهمیدی که اون...

آره همون روز اون کفتر مهربون وایساد...

با وجود اینکه می دونست که من...

اما بازم موند...

اون خیلی مهربون بود...

خیلی...

 

حالا اون کفتر مهربون می خواد خودشو فنا کنه

می خواد کفتر زخمی رو به همونی بده که یه روزی ترکش کرد

اما اون کفتر زخمی نمی خواد...

نمی خواد....

نه ... نمی خواد...

نمی تونه فراموش کنه روزای سختیش چه کسی کنارش بوده...

نمی تونه فراموش کنه کی پر و با لشو گرفت و زندگی دوباره بهش داد...

اون کفتر زخمی نمی خواد بذاره منجیش خودشو فنا کنه

اما می ترسه

می ترسه که این کار رو بکنه

آخه اون خیلی مهربونه...

خیلی...

همه کاری می کنه تا اون کفتر زخمی رو خوشحال کنه...

خودش  اهمیتی نداره...

خوشحا لی کفتر زخمی براش مهمه...

اون خیلی مهربونه...

خیلی...

اما کفتر زخمی نمی خواد که اینکارو کنه...

کفتر زخمی کسی رو می خواد که حاضره واسش بمیره...

کسی که عشقش رو ثابت کرده...

 


صاحب ۱۳۸۸/۱/٢٢ ٤:٠٦ ‎ب.ظ

شب
دقیقا نصفه شب
از خواب بیدار میشی
یه صدایی میاد
ظاهرا یه بحثه
بحث خیلی مهم
آره صدا بابا و مامانته
خوب صداشون نمیاد ولی اگه بری پشت در اتاقشون حتما می تونی همه چیو بشنوی
البته کار زشتیه
اما وقتی از رو کنجکاوی گوشات رو تیز می کنی یه چیزایی میشنوی
وقتی باب و مامان نصفه شب بحث می کنند بایدم کنجکاو بشی
اما کنجکاویت وقتی زیاد می شه که می فهمه بحث در مورد تو ئه
دیگه طاقت نمی یاری
میری و پشت در اتاقشون فال گوش می ایستی
همه چیز رو می شنوی
همه چیز رو
دنیا رو سرت خراب می شه
نه دنیا تو هوا معلق می شه و بالا سرت می چرخه
بابا می خواد بره اب بخوره
اما قبل از اینکه بدوی تو اتاقت در باز میشه
بابا جا می خوره
اما همه چیو بهت می گه
میگه که یه نامه از دادگاه اومده
میگه یه خونواده تست ژنتیک از بچه شون گرفتند و فهمیدند که اون بچه ، بچه ی خودشون نیست
میگه بیمارستان پرونده ها رو چک کرده و به یه جابجایی غیر عمدی مشکوک شده
میگه که باید برن دادگاه و تست ژنتیک بدند
بهت دلداری میده و میگه اونا اشتباه می کنند
میگه تو مال مایی
حتما مال مایی
می گه نمی ذارم کسی تو رو از ما بگیره
سه تایی گریه می کنید
تا صبح
تا وقتی که از شدت گریه خسته می شید و خوابتون می بره
...
و حالا چند ماهی گذشته
شاید هفت ماه
شاید نه ماه
حالا خونواده واقعیت می خوان تو رو ببرن پیش خودشون
نه
من رو همین کلمه دعوا دارم
دقیقا روی همین کلمه
"واقعی" ؟
"خانواده ی واقعی" ؟
کی واقعیه و کی غیر واقعی؟
کی صاحب و تو مال کی هستی
کی صاحب توئه کی
تو چی فکر میکنی؟
اون می گفت همون که بزرگم کرد
من میگم همون که محبت کرد
همون که عشق ورزید
همون که عشقشو ثابت کرد
تو چی میگی؟


نمیتونم نمیتونم عزیزم خاطره های تو رو دور بریزم ۱۳۸٧/۱٢/٥ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ

 

کلاهمونو اگه باد نبرده                        یا که خوره دلامونو نخورده
یا اگه غم که خنده هاش چرنده            نمیتونه به ریشمون بخنده
اگه هنوز ریشه ی ما تو خاکه               یا دستامون تو آسمون پاکه
اگه درختیم و سفید بختیم                    اگه تناوریم و سبز و سختیم
عوض نشو رنگ نباز و نشکن                 حتی با دیدن شکستن من
دلم میخواد مث همیشه باشی            برای من ساقه و ریشه باشی

 

 

نمیتونم نمیتونم عزیزم خاطره های تو رو دور بریزم
نمیتونم نمیتونم عزیزم خاطره های تو رو دور بریزم
 

 


دیفال ۱۳۸٧/۱۱/٢٥ ٧:٠٥ ‎ب.ظ

دیوار

البته این دیوار با اون دیواری که تو هر اتوبوسی میشینم فیلمشو میذارن و شصتاد بار دبدم فرق داره

این دیوار از اون دیواراست که بین آدما کشیده میشه

بعضی وقتا خیلی مشتاقیم پشت دیوار رو ببینیم

اما ممکنه زیاد از چیزی که دیدیم خوشمون نیاد

مشابه همون اتفاقی که عشق فراق رو خراب میکنه و باعث میشه وصال رو قبر عشق بدونن

البته این دقیقا اون نیست اما مشابهه

یادمه روزی که دیوار رو خراب کرده بودیم

خیلی خوشحال بودیم

هر دو مون...

هر چی حرف می زدیم تمومی نداشت

حرفایی که سال ها به دلیل وجود دیوار تو دلمون مونده بود حالا می خواستیم یه دفعه به هم بگیم

حالا خیلی وقت گذشته

من خیلی اشتباه کردم

اونم خیلی اشتباه کرد

شاید بیشتر از من...

اما دل من مث آینه بود

هیجی توش نموند

هیجی...

همه رو بخشید

و این ببخشش من باعث شد اون فک کنه اصلا هرگ اشتباهی نکرده

من برگشته بودم که اگه از من چیزی تو دلش مونده در بیارم

نیومده بودم منت کشی یا ادامه دادن اون دوستی

بزرگترین عذابم اینه که کسی از دستم دلخور باشه

بهترین دوستم هم همین ویژگی رو داره

اما

اما خودش گفت

خودش گفت دلش از سنگه

سنگ خارا

و جیزی که روش هک شد به این راحتی پاک نمی شه

تنها چیزی که میتونه یه سنگ نوشته رو پاک کنه باد و بارون زمانه

وقتیم فهمیدم که تلاشم بی فایده است

دیگه وا نسادم

کم نیووردم

منت کشی نکردم

من بخشیده بودم

اما اون نه...

و جالب اینجاست که تنها مقصر رو من می دونست

یه فرافکن حرفه ای

ذاتا فرافکنه

ارث بهش رسیده

اون هرگز حرف دلشو بهم نگفت

و در این مورد دل من هم همچون سنگه و هرگز نمی بخشمش

بزرگترین اشتباه اون همین بود

دیواری که خودمون خرابش کرده بودیم رو این بار با مثل خودمون آجر آجرشو رو هم گذاشتیم و بلندتر از گذشته ساختیمش

محکم تر از گذشته

جوری که خراب کردنش خیلی سخته

خب شاید اینجوری برا همه بهتره

خوشحالم

این دیوار اجباری نیست

دیوار دلبخواهی هست

این دیوار با اون دیوار فرق داره

فرقش مث دیوار زندانه و دیوار خونه

 

لذت میبرم از این زندگی

چون بهترین دوستم کنارمه

دوستی که هرگز از پیشم نمیره